سيد صادق سجادى

259

تاريخ برمكيان ( فارسى )

بودى هرگز با ولىنعمت و پدر و استاد خود اين‌چنين ايذا نكردى . در زمان جامه‌اى كه پوشيده بود به اسحق داد و اسحق را بدان سبب شرفى بس بزرگ حاصل شد و اندوهى كه داشت از دل او كم شد . بعد از آن صد هزار درم و بيست جامهء خاصهء خود و بيست اسپ تازى و استران بردعى و شتران سرخ‌موى و درجى از جواهر به دو بخشيد . اسحق موصلى خدمت كرد و گفت چنانچه حضرت خلافت فرمان داده بود كه اين بدبخت را تهذيب و تأديب كنند ، هارون الرشيد « 1 » عبد اللّه مالك خزاعى را به مؤدّبان « 2 » داده بود تا او را علم و ادب آموزند « 3 » و خلق او را مهذب و مؤدب گردانند كه در باب او خليفهء بزرگ يعنى هارون الّرشيد پدر مأمون را هم پيش‌نهادى تمام بود . در جمله چون عبد اللّه خزاعى را به مؤدب دادند و شرايط تهذيب و تأديب او را به جا آوردند ، هارون الّرشيد او را بزرگ گردانيد و در حق او انواع « 4 » كرم ارزانى داشت . تا روزى او را اتفاق افتاد مرا كه اسحق موصلىام طلبيد و چون بغايت خوش شد ، ده « 5 » هزار درم انعام داد و آن را چندان منّت بر گردن من نهاد كه مرا آن انعام زهر نمود و در باب برامكه كلمات نافرجام گفت . درون من كه پروردهء كرم ايشانم بشوريد و يك روز جشن يحيى برمكى و دو خانهء عمارت كرده با فرش « 6 » و اسباب و اموال - كه شرح آن هم درين كتاب آمده است - به تفصيل پيش او تقرير كردم . او ، اعنى عبد اللّه خزاعى ، ازين سبب از من برنجيد و تا امروز با من به سخن در نمىآيد ، اما اين‌قدر شرم داشت كه در هيچ مجلسى « 7 » آل برمك را به خوارى ذكر نكرد . مأمون فرمان داد كه بعد ازين او را « 8 » پيش تخت خلافت نگذارند و اهتمامى كه در پرورش او داشت او را به كلى از خاطر خود دور گردانيد . و چون ذكر مأثر « 9 » و سخاوت برامكه از من شنيد چشم پرآب كرد و فرمود [ پدرم ] مرا به قلع آن كريمان تا قيامت سياه روى گردانيد و لعنت خدا و خلق بر ما حاصل كرد . درين باب سخن نيست چرا كه آدميان مردم كريم و سخى را بالخاصه دوست دارند و اين مقدمات در زبان خلق خواهد ماند كه آن‌چنان كريمان را خليفه برانداخت و همه را ناپيدا گردانيد . رحمة اللّه عليهم .

--> ( 1 ) . اساس : چنان كه هارون الرّشيد . ( 2 ) . ك : - مودّبان . از ل نقل شد . ( 3 ) . اساس : آموختند . ( 4 ) . ك : - انواع . ( 5 ) . ك : - ده . ( 6 ) . اساس : فرش و اوانين . ( 7 ) . ك : مجلس . ( 8 ) . يعنى على بن هشام را . ( 9 ) . ك : ديگر مآثر .